تبليغاتX
میعاد در لجن
میعاد در لجن
پروانهء مسین، آیینه وار ، برپا نشسته بود، بر پهنهء لجن...
دو نویسی از فروه فاموری و سام مقدم
 

تحمیل ِ یکباره ی شعر، در هم نوشتارپنداری ِ تصادفی ِ دو سالِم به یک چند سطر:

 

راست می گفتی؛

شعرها در کثافت جوبها تحریر می شوند،

و راه راه ِخیابان در بوی عفن.

قصه نباید خواند،

راه نباید رفت،

باید با چشمان خیره نشست،

گلوی همسایه را درید

و پا بر سر

چشمها باز ِ باز

باز تا استخوان ِ کمر ِ همه ی کلام.

باز دارم از رسوب ِ سردِ طغیان می میرم.

٬

تاس بریز

تا شومی ِ شعر

تا هورمون هایی که مرا

با بی حوصلگی ترشح می کنند

و پرت می شوم در درخت های خیره ی ماشینی

از نگاهی که زوزه می شود

قدم قدم بر کلاهِ سفت ِ خشن

و زالوی ترس

چسبیده بر گردنی تا جای بوسه ای نمناک.

اما صبر کن

این شعر، شعر نخواهد شد

*من و لا یزا نقاشی ِ ترسیده هم نمی شود

ردِ ناخن هایت در چشم

و پکی که بالا می آورم تو نیستی

حتا اگر تحریر هرچه شعر

در جوب خیابان

تو باشی.

- تهران / خرداد هشتاد و پنج

----

* اشاره به لبخند مونالیزا یا لبخند ژوکوند

 

2      فروه