تبليغاتX
میعاد در لجن
میعاد در لجن
پروانهء مسین، آیینه وار ، برپا نشسته بود، بر پهنهء لجن...
راستش را بگویم نمی دانم با این لکنتی که آمده چه کنم. نوشته هایم را که می خوانم ، تنها چیزی که به ذهنم می رسد این است: دوستشان ندارم.

...

سطر به سطر

مرا خوانده ای.

چشمانت که می لغزند

همهمه می شود میان لکنت واژه ها.

و نگاهی که سر می خورد؛

گویی در هر انحنای تنم

لمس ظریفی از انگشتان تو

می پیچد.

میان خطوط را

اگر خوانده بودی

دری باز میشد به کوران خاکسترم

در حصار آفتاب...

- تهران / زمستان هشتاد و چهار

 

2      فروه  |