|
میعاد در لجن
پروانهء مسین، آیینه وار ، برپا نشسته بود، بر پهنهء لجن...
|
...
سطر به سطر
مرا خوانده ای.
چشمانت که می لغزند
همهمه می شود میان لکنت واژه ها.
و نگاهی که سر می خورد؛
گویی در هر انحنای تنم
لمس ظریفی از انگشتان تو
می پیچد.
میان خطوط را
اگر خوانده بودی
دری باز میشد به کوران خاکسترم
در حصار آفتاب...
- تهران / زمستان هشتاد و چهار