تبليغاتX
میعاد در لجن
میعاد در لجن
پروانهء مسین، آیینه وار ، برپا نشسته بود، بر پهنهء لجن...
 

غربت عجیبی بود. یاد آن روزها بخیر که با اشتیاق به غرفه ی روزنامه های اصلاح طلب در نمایشگاه مطبوعات سرک می کشیدیم و در داغی بحث های سیاسی نفس تازه می کردیم.

یادش بخیر آن روزهایی که با لرزشی از ذوق، خاتمی را تماشا می کردیم که میان غرفه ها با لبخند همیشه اش می گشت و روزنامه نگاران با انرژی وصف ناشدنی شان در غرفه ها، جوانی ما را با هیجان می آمیختند... چه روزهایی بود.

از حالا نمی گویم که درون غرفه ها صبح تا شب نشستیم و کپک  زدیم. حتا نمی گویم که اگر روزنامه های رایگان ویژه ی نمایشگاه نبود کسی سراغی از مطبوعات نمی گرفت.

هر که هر چه می خواهد بگوید. دلم برای خاتمی تنگ شده است. برای گنجی، حجاریان، شمس الواعظین. برای قیافه ی اخموی ابراهیم نبوی، برای نیک آهنگ، برای جلایی پور، برای عماد الدین باقی ، عبدالله نوری و عطاالله مهاجرانی.

برای شادی صدر دلتنگم،برای شهلا شرکت، بنفشه سام گیس و اشرف گرامی زادگان که خیلی وقت است مجبور به سکوت شده. برای الهه کولایی، جمیله کدیور و خیلی های دیگر...

توبه کرده بودم. از سیاسی فکر کردن و از سیاست گفتن. اما با این دلتنگی چه کنم...

 

2      فروه  |