|
میعاد در لجن
پروانهء مسین، آیینه وار ، برپا نشسته بود، بر پهنهء لجن...
|
امتدادِ بی حوصلگی را
مگر خزان ِ پوسیده ی پندار.
ور نه
با روزنی از گردون ِ چرخاچرخ
نه عزم شکوفه ای
نه در پیچ و تاب رسوب خاطره
تاب ِ ترانه ای
به رویش باران.
پس
ای ستاره ی ابربار ِ تنهایی
از مخیله ی روز بیرون شو
تا مرا
در عمق پنهان ترین خمیازه ی بیداری
به باز آوای هر چه محال ببری.
- تهران / اسفند هشتاد و چهار