تبليغاتX
میعاد در لجن
میعاد در لجن
پروانهء مسین، آیینه وار ، برپا نشسته بود، بر پهنهء لجن...
محال
 

امتدادِ بی حوصلگی را

مگر خزان ِ پوسیده ی پندار.

ور نه

با روزنی از گردون ِ چرخاچرخ

نه عزم شکوفه ای

نه در پیچ و تاب رسوب خاطره

تاب ِ ترانه ای

به رویش باران.

پس

ای ستاره ی ابربار ِ تنهایی

از مخیله ی روز بیرون شو

تا مرا

در عمق پنهان ترین خمیازه ی بیداری

به باز آوای هر چه محال ببری.

- تهران / اسفند هشتاد و چهار

 

2      فروه  |