تبليغاتX
میعاد در لجن
میعاد در لجن
پروانهء مسین، آیینه وار ، برپا نشسته بود، بر پهنهء لجن...
 

حامله ام.

باردار ِ زمزمه هایی که نیستی؛

نامم را به لب

و کودکی که هی لگد می زند.

بالا که می آورم

خون خطی می شود بر آینه

از پیشانی

تا لبی برآماسیده از نگفت ها

با بچه ای که می چرخد در من

چون خیالات خام.

 

حامله ام.

باردار ِ گریه هایی که نباریده ام

و نسیمی نمی وزد در سرم

به کوران پوسیده گی ِ لامحال.

 

حامله ام

باردار ِ شعری که هی لگد می زند

انگار

که هیچ گاه نخواهمت زایید.

- تهران / اسفند ماه هشتاد و چهار

 

2      فروه  |