تبليغاتX
میعاد در لجن
میعاد در لجن
پروانهء مسین، آیینه وار ، برپا نشسته بود، بر پهنهء لجن...
 

ماتیک شده ای بر لبم.

روی ته سیگارهایی که می کشم تا کبودی لبها،

ماسیدنت را به چشم هایی که می روند تا هرزگی

باد بزن میشود نگاه منقلبت بر تنم.

عصر شده ام

در من خنک می شود بلندای روز

شناخته بودی ام شاید:

رسوب خورشید بر جدار خیس زمان...

آهسته اگر بروی

تا ته دنیا غروب می مانم.

- تهران / بهمنگان هشتاد و چهار

 

2      فروه  |