تبليغاتX
میعاد در لجن
میعاد در لجن
پروانهء مسین، آیینه وار ، برپا نشسته بود، بر پهنهء لجن...
عنوان ندارد
 

دهان که باز می کنم

بوی مرا می دهی با همه واژه های مهجورت،

چشم که باز می کنی

کلاغ از حنجره ام می خواند در باد...

تنی می خواستم به آب بزنم در پاشویه

کف شدی درون چاهک و گفتی

" این دل. بوسه اش با تو"

کلمه نمی شوی در ازدحام

بوسه نمی شود لب هایم بر این چاقو،

ذره ذره در شب رقیق می شویم

آن که منم با هزار آواز مرگ و

سیبی که هزار چرخ می خورد

تا تو ...

- تهران / بهمنگان هشتاد و چهار

2      فروه  |