تبليغاتX
میعاد در لجن
میعاد در لجن
پروانهء مسین، آیینه وار ، برپا نشسته بود، بر پهنهء لجن...
بگذارید حرفم را بزنم
 

در غفلتِ خاموش همین صبح و شام صبور

همیشه چیزی مشابه مرگ

در عادت آسوده ی ما تکلیف آخر است.

(یعنی که هیچ!؟

یعنی کنار خود مردن ِما،تقدیر ما نبود!؟)

دریغا که در این دیرکردِ زودازود

هم از معنی حال

به اندیشه ی آسمانی ابرآلوده حتا آوازمان نمی دهند،

اما فرصتی ست هنوز

تا خویش را بی تیغ و ترازو در آیینه بنگریم،

چرا که از آن رخت و جامه ی خیسی که بر بند باد

بوی عودت دریا می داد

دیگر جز پلاس پاره ی صوفی بر عورت آسمان باقی نمانده است.

دریغاکه در این زودکردِ دیرادیر

هذیان ِ گول ِ دوش را

تنها کرنای چارسوق ِ دمیدنی بودیم،

که از تخیل توفان هاش

جز حکایت مویه و مزار،میراثی نیست.

-از مجموعه شعر"دیرآمدی ری را..." / سید علی صالحی

 

2      فروه  |