|
میعاد در لجن
پروانهء مسین، آیینه وار ، برپا نشسته بود، بر پهنهء لجن...
|
کاش می توانستم
روز را
برهنه کنم از جامه ی خستگی
و شب را
بی هراس از کابوس تردید
به سر برم...
کاش می توانستم
وحشت را
از چشمان آینه بر گیرم
و سایه ی گریزانم را
در حصاری از اعتبار نقاب مخدوشم
بنشانم...
آه اگر می توانستم...
- تهران / ...