|
میعاد در لجن
پروانهء مسین، آیینه وار ، برپا نشسته بود، بر پهنهء لجن...
|
بالاخره رسید روزی که بریم و بنشینیم و یه دل سیر موزیک عالی گوش بدیم.
شاید کنسرت استاد یکی از بهترین اتفاق های سال باشه.
امیدوارم همه بتونن برن و لذت ببرن...
بی گذشته تر از همیشه
پا جای پای نیاکانم می نهم
تا به رسم همیشگی
حماقت مکرر را
در پیاله بریزم
و بنوشم.
زندگی را تو بهتر می دانی؛
حجمی از چشم فرو بستن
و تکرار آوار،
و تکرار آوار،
و تکرار آوار.
حرف نزن.
از رفته ها و شده ها نگو
چه فایده
وقتی از تکرار باکی نیست؛
شاید
فرجامی نیست.
-تهران / هشتاد و یک
در شعر من برهنه شو...
چشمان بسته ام را نادیده بگیر
و قصه را
تنها برای دل سیاه شب آغاز کن.
بلور فریاد فرو خورده ی مرا
هرم هیچ افسانه ای
به باریکه ی اشک
بدل نخواهد کرد...
-تهران / ؟؟؟
چشم می گشایم
هر روز
در موعد ِ مقرر ِ مسخ
اما هنوز آدمم؛
با دودست و دوپا.
جنازه ی کودکم
روزهاست خیره مانده
بر طرح ِ عنکبوتی له شده بر سقف
و من
در اندیشه که نفسم،از جان ِ بیجان شده ی اوست
یا قرار ِ مسخ.
به دستانم زل میزنم
ناشتا،
و چایی داغ روانه ی گلویم
تا اشکی به چشم آید
و بدانم
آن سوسک ِ بی ریخت ِ نیمه جان
من نیستم.
-تهران /پاییز هشتاد و چهار
جیغ جیغ ترمزهاست
یا فریاد تولدی؟
این از ما؛ بر بالین جسم مرده گلاویز شده ایم
و تو، بیرون کنار من در صندلی ات می لرزی.
سرگردانی ست.
اینجا به دیدار آمده ایم با کودکی لعنتی
که در جایی فریاد می زند.
همیشه طفلی خونین در هواست.
آن را غروب نام می نهم.
-سیلویا پلات